بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

اسفند   1387 ـ مارچ 2009   

                        آرشيو  

آن روی سکه

يادداشت های هفتگی سيروس بهرامی

مغازله با اشغالگر؟

 

زبان آتشينم هست اما در نمی گيرد

نوشتهء اخير جناب دکتر نوری علا مرا به ياد حافظ و اين بيت درخشانش انداخت، و از آنجا مرغ فکرم يکباره به کلاس درس فيزيک و مثلت آتش پرواز کرد.

          مثلث آتش بيانگر سه اصل ضروری برای درست کردن آتش است: اول، سوخت کافی؛ دوم، رساندن سوخت به درجه حرارت اشتعال، و سوم، رساندن هوا (يا اکسيژن) به سوخت قابل اشتعال. اگر همين مثلث را در موارد اجتماعی به عاريت بگيريم، متوجه خواهيم شد که اگرچه زبان آتشين امثال دکتر نوری علا، همچون ميرابو، می تواند مشعلی برای بالا بردن درجهء حرارت باشد ولی، بنظر می رسد که در اجتماع ما هميشه دو ضلع از سه ضلع اين مثلث کم بوده است!

 

نيست در شهر نگاری که دل از ما ببرد

          آری، واقعاً می توان با دکتر نوری علا همصدا شد و گفت که: از سقوط تيسفون تا پيروزی انقلاب مشروطه، ايرانيان، بجز دوره هائی گذرا، بيشتر تحت حکومت اشغالگر بوده اند. من با اين نظر کاملاً موافقم و اضافه می کنم که انقلاب مشروطه نيز ماجرائی گذرا بوده و طول عمرش در تاريخ هزار و چهار صد ساله ای که مورد اشارهء ايشان است شراره ای بيش نبود. 

من فکر می کنم که مردم هميشه، کم و بيش، می دانسه اند که تحت حکومتی اشغالگر هستند اما، در طول هزارهء اخير، به جز موارد بسيار نادر، نتوانسته اند سوختی کامل برای آتش زدن بنياد اشغالگری ارائه دهند و، پس، هر يک به صورتی اخته شده اند.

          توجه کنيد که سخن من دربارهء آزاد انديشانی که هرگز خاموش نشده اند، و برای آزاد انديشی خود چه بسا بهائی گزاف پرداخته اند، نيست. سخن من به مردمی اشاره دارد که صبح زنده باد مصدق می گفتند و بعد از ظهر جاويد شاه؛ هم در انقلاب 6 بهمن حاضر بودند و هم در انقلاب 22 بهمن شرکت داشتند. در ميان چنين مردمی گوهر شبچراغ و نورانی کمياب است.  اکنون هم که همين مردم، بنا به نيارهای روزانه شان، گرفتار انواع حقه بازی های حکومتی شده اند و بيش از پيش در کار خويش فرو مانده اند و ـ لابد ـ نبايد از آنها توقع زيادی داشت!

          اما آيا نبايد ديد که علت ذلت  ما مردم چيست؟ چگونه است که ما اشغالگران را می پذيريم؟ چگونه است که معاون اشغالگران هم می شويم؟ چگونه است که اسامی دشمنان را ـ همچون اسکندر و علی و حسين و چنگيز و هلاکو ـ روی فرزندانمان می گذاريم؟ چگونه است که سيادت اعراب را می پذيريم و حتی بعضی از ما کمربند سبز می بنديم و عمامهء سياه می گذاريم و شجره نامه جعل می کنيم تا با افتخار گفته باشيم که ما از اعقاب فاتحان ايرانيم؟

          باور کنيد که اين پرسش ها برای تحقير و کوچک کردن کسی نيست. اين درد مشترک همهء ما است که من آنها را بصورت پرسش هائی صميمانه مطرح می کنم. ما بايد برای اين پرسش ها پاسخ پيدا کنيم؛ بايد دنبال ريشه های بدبختی مان برويم؛ بهر حال ما همان ملتی هستيم که گاه در اوج بدبختی هم افتخار آفرين بوده ايم. هم اکنون در سراسر جهان دانشمندان و متفکران ما دانشگاه ها را پر کرده و در بالاترين پايگاه های اجتماعی قرار دارند.

 

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

          بنظر من، اين زندان که حافظ می گويد مکان نيست، وضعيت است.  ما هر وقت از زندان گذشته رخت بدر برده ايم افتخار آفريده ايم. و صحبت من هم با کسانی است که در زندان گذشته مانده اند و، بی توجه به نقش خود در تداوم اشغالگری، همواره اشغالگر را مسئوول بدبختی خود می دانند.

          اگرچه شرط انصاف نيست که فقط مظلوم را مسئوول ظلم بدانيم اما اگر ملتی (مبدل شده به امت) در طی هزار سال مظلوم مانده باشد، حتماً يک جای کار عيب دارد. چگونه است که ما مردم هزار و چهار صد سال بدبختی کشيده ايم اما هيچوقت بخود نيامده ايم تا ريشه های بدبختی امان را پيدا کنيم؟ مگر نه اينکه برای وقوع فعل هم فاعل لازم است و هم مفعول؟

          در يکی از داستان های عبيد زاکانی به ماجرای زوجی اشاره می شود که گرفتار راهزنی می شوند و مرد حرامی دست و پای مرد را می بندد و به زن تجاوز می کند. وقتی که راهزن دور می شود خانم می گويد خودت ديدی که مسلح بود و من چاره ای نداشتم. و مرد پاسخ می دهد که بله عزيزم، اين را می فهمم؛ اما نمی فهمم که آن مغازله و سر و صدای حضرتعالی از چه بابت بود!

          من هم اين را می فهمم که حکومت ظلم تا بن دندان مسلح است، ولی چرا وقتی چنين حکومت ظلمی به مردم تجاوز می کند، بعد از هزار و چهار صد سال هنوز سر و صدای مغازله بلند است؟ آيا هزار و چهار صد سال تحمل نکبت و سيادت اشغالگر کافی نيست؟

          نه! اشتباه نکنيد. من اهل توصيهء مبارزهء مسلحانه نيستم. اما به اين فکر می کنم که چرا ما نمی توانيم براه ملت اسير اشغال شدهء هندوستان برويم که به راهنمائی گاندی اش دست به نافرمانی مدنی زد، و از طريق اين روش شرافتمندانه و مؤثر اشغالگر را از تخت جکومت اش پائين کشيد؟

          و اينجا که می رسم، لابد، دوستانی خواهند گفت: تو گاندی را نشان ما بده، بقيه اش با ما! اما اين حديثی است که بايد آن را فرونهاد تا وقت دگر!       

https://newsecul.ipower.com/

بازگشت به خانه

 

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

newsecularism@gmail.com

newsecularism@yahoo.com

 

 

New Secularism - Admin@newsecularism.com - Fax: 509-352-9630