بازگشت به خانه

دوشنبه 12 مهر  1389 ـ  4 اکتبر 2010

 

لیبرال دمکرات ها و مسئله قومی ایران

داریوش همایون

خانم مارال سعید در نوشته خود "لیبرال دمکرات‌ها و مسئله ملی ایران" موضوعی بسیار پیچیده را که می‌تواند به بهای سنگین جبران ناپذیر برای ملت ما تمام شود و میلیون‌ها تن را به تیره روزی بیندازد مانند عموم "فدرالیست"‌ها (با پوزش از آلکساندر هامیلتون و جرج مادیسون) با چند جمله گذشته‌اند و پایهء استدلال خود را برای اثبات چوبین بودن پای استدلال‌های من بر بنیاد پولادین گفتاورد‌هائی گذاشته‌اند که من خود با آنها مخالفم. ایشان توصیه می‌کنند که من جملات زیر دیگران را به یاد آورم:

"... توده‌ای‌ها، این خائنان به میهن، میهن پرستان غیور ایران را در جریان کودتای نوژه لو دادند"

"... استنباط مردم به خیانت از همکاری های چپها (حزب توده، سازمان فدائیان اکثریت) با رژیم، طبیعی بود. امّا، این همکاری نتیجه‌ی همان سیاست ضد امپریالیستی است."

آنگاه پیروزمندانه نتیجه می‌گیرند که «آخر چگونه است که توده‌ای ها با قرار‌گیری در کنار جمهوری اسلامی ایران با توجیه "پشتیبانی از انقلاب"، خائن و وطن فروشند، ولی اعضا و هوادران حزب لیبرال دمکرات ایران با قرار‌گیری در کنار جمهوری اسلامی ایران با توجیه "حفظ میهن" وطن دوست و وطن پرست؟»

اما آیا بهتر نیست ایشان پرسش خود را به گویندگان آن سخنان ببرند؟ ولی آنها هم که موضع اعضا و هواداران حزب را نگرفته‌اند.

با آنکه گفتاورد‌های ایشان به این ترتیب هیچ جائی در بحث ما ندارد، از فرصت برای اندکی روشنگری بهره می‌گیرم. تالیران می‌گفت «خیانت» (که ما مانند نقل و نبات پخش می‌کنیم) مسئلهء زمان است. منظورش این بود که امری که یک روز «خدمت» شمرده می‌شود با دگرگونی اوضاع و احوال خیانت به قلم خواهد رفت. نمومه‌اش همین شرکت در انقلاب اسلامی. تالیران، برحلاف خیانت، به «اشتباه» اهمیت می‌داد که در سیاست بد‌ترین است. من، جز به مجاهدین در سال‌های جنگ ایران و عراق، نسبت خیانت نداده‌ام و تا آنجا که به انقلاب ارتباط دارد به همه ی مخالفان رژیم حق داده‌ام از آن بیزار و در پی برداشتن ا‌ش باشند. این حق هر کسی است. اما آنجا که، بر خلاف همه ی نظام ارزش‌های خود، دنبال خمینی و اسلام سیاسی افتادند اشتباه کردند. خیانتی در کار نبود. حق با تالیران است.

یک بنیاد پولادین دیگر در برابر پای استدلال چوبین من تعریف‌هائی است که ظاهراً ویکی‌پدیا از ملت کرده است:

"ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه‌ی نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق میگردد که دارای حکومتی واحد هستند، یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند".

با پذیرش این تعریف، فوراً این پرسش به ذهن می رسد که، مردمان ساکن محدوده‌ی جغرافیائی‌ی ایران، جدا از همزیستی‌ی چند هزار ساله، که نتیجه‌اش آمیزش فرهنگ، زبان و حتی نژاد است، آیا اساساً همگی دارای یک فرهنگ، یک زبان و یک ریشه‌ی نژادی هستند؟ بدون کوچکترین اما و اگر، پاسخ منفی است.

با این پاسخ، حتماً شما نیز مثل من به این می‌اندیشید که پس "اصرار آقای همایون به نادیده انگاشتن این حقیقت، که اقوام و ملل مختلفی ساکن محدوده‌ی جغرافیائی‌ی ایران هستند، و بنا بر منافع و ضروریات، پاره‌ای به زور و پاره‌ای داوطلبانه در طول تاریخی چند هزار ساله درکنار هم زیسته‌اند، در چیست؟ "

می‌بینیم که به نظر نویسنده محترم همین قصد خلق ملت، ملت می‌سازد اما "همزیستی چند هزار ساله که نتیجه‌اش آمیزش فرهنگ، زبان و حتا نژاد است" ملت نمی‌سازد. از این شگفت‌تر، آمیزش چند هزار ساله از یک سو آمیزش فرهنگ زبان و حتا نژاد است و از سوی دیگر و بی فاصله هیچ‌کدام این‌ها نیست.

(درباره ی نژاد که مفهومی نامعین است بد نیست خاطر نشان کنم که یک دانشمند ایرانی و همکاران ا‌ش تازگی نتیجه ی آزمایش "دی.ان.ا" ی زنان و مردانی از همه ی گوشه و کنار ایران را به پایان رسانیه‌اند و آشکار شده است که همه ی ما بازماندگان ساکنان هفت هزار سال پیش این سرزمین هستیم. یک یاد‌آوری کوچک هم بد نیست: امریکا با آن تنوع قومی یک ملت است و اسکاندیناوی (به استثنای فنلاند) با یگانگی در تقریبا همه چیز چهار ملت است. (عامل تعیین کننده مانند همه جا تاریخ است.)

نویسنده محترم برای اثبات موضوعی که تصمیم ا‌ش را گرفته‌اند حق دارند که چنان جملات گیج کننده‌ای را از ویکی‌پدیا و جا‌های دیگری به همان اعتبار در آورند، ولی به ما نیز حق بدهند که امری به اهمیت دفاع از موجودیت ایران را جدی‌تر از این‌ها بگیریم. مساله ابعاد بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تری دارد و بسیار دست‌ها در آن است.

در موضوع فدرالیسم نیز پیشنهاد من این است که که از تعریف‌های ویکی‌پدیائی (از ویکی‌پدیای فارسی همه چیز می ‌توان در آورد) به در آیند و واقعیات امر را به دیده آورند. سی سال پیش تصور شد که از شاه بد‌تر نیست. امروز می‌گویند از جمهوری اسلامی بد‌تر نیست (یک زلزله 8 ریشتر در سراسر ایران یا فرضاً یک حمله اتمی چطور؟) ولی این‌ها نمی‌تواند تعیین کننده ی راه یک ملت باشد. ما از دشمنی با هیچ کس به راه مبارزه نیفتاده‌ایم. مصلحت این ملت و این کشور چند هزار ساله در چیست؟ اول در این است که بماند و نه دیگران بر آن بتازند، نه مردمان ا‌ش به جان هم بیفتند.

ما نیز تردید نداریم که "نظام جمهوری اسلامی ایران سد راه پیشرفت و بهروزی مردم ایران است [نه] ترک ها (آذری‌ها) و کردها و لرها و بلوچ ها و ترکمن ها و عرب ها و دیگر اقوام ساکن ایران زمین." ما این اقوام را چنان دوست داریم که نمی‌خواهیم یکی از افراد آنان نیز از ما دوری کنند و آنچه بتوانیم برای بهروزی آنان و برطرف کردن تبعیض در یک جامعه شهروندی خواهیم کرد.

http://www.irancpi.net/homayoun/matn_284_0.html

 

بازگشت به خانه

 

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

admin@newsecularism.com

newsecularism@gmail.com