بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

اسفند   1387 ـ مارچ  2009 

توضيحی از سردبير سکولاريسم نو

پيوند به نظر

شووینیسم ایرانی؟

اصلان (وبلاگ کافه جويبار)

 

سال ها است که فکری با من است :

اگر روزی آمار درست و درمانی گرفته شود ، آیا از ما ایرانی ها ملتی افراطی تر در امر نژاد پرستی و ملی گرایی افراطی (شووینیسم ) پیدا خواهد شد؟

لطفا رگ گردنتان را باد نکنید و قداره تان را غلاف کنید تا برخلاف رسم و رسوم این مملکت ، پیش از کشت و کشتار کمی با هم استدلال کنیم .

در سال های دهه اول و دوم قرن ۱۳ هجری شمسی ، دولت وقت  برای خلاصی از دست انگلیس و روس ، به مار غاشیه زمان ، یعنی آلمان پناه برده بود و امید داشت که ایران پس از پیروزی آلمان در جنگ ( که باتوجه به فتح فرانسه در کمتر از دو ماه بدیهی به نظر میرسید) سهمی ببرد و سری در سرهای دول منطقه و جهان بالا کند. سری که آنقدر قاجاریه بر آن کوبیده بود که از سرافرازی برایش یک گردن دراز مانده بود و بس .

در آن دوران مستشاران آلمانی در نقطه نقطه مملکت سرو کله میکشیدند ، شهری و روستایی نبود که در آن مهندسان آلمانی و مستشاران ژرمن مشغول ساخت و ساز و بنای استحکامات و ابنیه لجستیک نباشند . خطوط تلگراف . سیستم های مخابراتی ، ایستگاههای رادیو ملی (برای مقابله با بی بی سی)،  راه آهن سراسری، راههای شوسه، ساختمان های اداری به استحکام قلعه های نظامی! و... 

هنوز بناهای بیشماری از آن دوران پس از گذشت قریب به یک قرن در تهران و شیراز و کرمان و مشهد و فریمان و... به یادگار مانده که به بناهای رضا شاهی مشهورند.  و اما میراث ژرمن ها به همینجا ختم نمیشود.

مستشاران آلمانی به دولت و دربار توصیه کردند که با توجه به بی هویتی ملی به جای مانده از دوران قجر ، با الگو برداری از رایش سوم ، تمام اقوام ایرانی را تحت لوای ملیٌت گرد هم بیاورند تا ملت یکپارچه ای که لازمه هر امپراطوری است در ایران شکل بگیرد.

ماشین تبلیغات دولتی به راه افتاد ... نام سرزمین از پرشیا و پارس به ایران تغییر داده شد، مراسم منظم  ادای احترام صبحگاه و شامگاه به پرچم در مدارس و دانشگاه ها و ادارات و ارتش اجباری شد. فرهنگستان مکلف به پالایش (بخوانید ویژه سازی) خط و زبان فارسی شد. تیراژ شاهنامه صد برابر شد، کتاب های درسی تاریخ تدوین شد. در این میان، برای عامه بیسواد و روستایی، رادیو  ملی بار اصلی را بر دوش داشت و الباقی بمباران تبلیغاتی برای اقشار شهری متوسط به روزنامه ها و سخنرانان سپرده شد.

صباحی که گذشت ، ایرانیان چنان سر بالا میگرفتند که گویی همان لحظه خبر فتح مصر به دست لشکر هخامنشی را شنیده اند.

القصه ، با ورود آمریکا به جنگ ، که به قول چرچیل خزانه دمکراسی و آس برنده غرب سرمایه دار بود ، ورق برگشت ، سرود فتح ارتش ظفرنمون آلمان بر روی جنازه سربازانش سکندری خورد و موج پیشروی اقوام ژرمن به طوفان سرخ ارتش روس برخورد و پشت به دشمن قدٌار و رو به میهن  فخار کرد.

دامن طوفان ، پل پیروزی ، ایران تازه ایران شده را نیز  فراگرفت و حتی پیش از آنکه هیتلر را در قلب شهر برلین آتش بزنند ، رویای سروری ایران با تبعید پادشاهش برباد رفت. آلمانها فرار کردند و سربازان هندی و سالدات روس شمال و جنوب و غرب و شرق را چکمه بر پا در نوردیدند و لگد مال کردند.

ماشین تبلیغات ملی گرایی  چونان خودرویی که باسرعت ۲۰۰ کیلومتر  در ساعت  با دیوار بتنی تصادف کند ، از هم پاشید و بار دیگر زمزمه های خلق اذربایجان و فرقه دمکرات و ملت کرد و عربستان عجم (خوزستان) از گوشه و کنار سرزمین به گوش رسید.

جنگ جهانی دوم به شر و ناسلامتی تمام شد و جنون آدم کشی تخفیف یافت و آتشها به زیر خاکستر رفت . آمریکا اما که بهره وامهایش به اروپا را طلب میکرد ، با رقیب چموشی شاخ به شاخ شد که خود در آستین پرورده بود.

ژوزف استالین که امپراطوری روس را با پول و سلاح آمریکایی ها به حدود و مرزهایی رسانده بود که ایوان مخوف و پتر کبیر خوابش را هم نمیدیدند، از بازگشت به مرزهای سنتی که استنکاف میورزید بماند، با مصادره سلاح ها و دانشمندان آلمانی مقیم برلین، غول چراغ را به خدمت گرفته بود و مدعی تمام اروپا و  آفریقا و هندوچین و خاور میانه هم شده بود .

خطر جدی بود و مقابله با آن مستلزم جدیت و تدبیر . دکترین ترومن وضع شد.  در سال ۱۹۴۷ دو یار متحد  سابق ، شاخ در شاخ انداختند و از اتفاق روزگار ، اولین زورآزمایی بر سر آذربایجان ایران و شهر تبریز در گرفت . مناقشه تا به آنجا بالا گرفت که آمریکا برای نحستین بار دست به شمشیر شد و روسها را به درگیری اتمی تهدید کرد. دولت نوپای ایران این میان لرزان و هراسان ، چونان موشی نظاره گر جنگ فیل با خرس بود و مترصد مفر نجات .

قصه این درگیری با ظفرمندی یانکی ها و قضایای ارتش نجات و نخست وزیری قوام السطنه پایان یافت. اما به امریکا فهماند که اگر  میخواهد بر جهان سیادت کند، باید دست از  خیالات و آرمان گرایی بردارد و به شیوه پیر دیر استعمار، بریتانیای سابقا کبیر، بلوط را به دست دیگران از آتش بیرون بیاورد و با گماشتن دولتهای وابسته به خودش در مناطق سوق الجیشی و مراکز تجمع منافع ، هزینه های مستقیم سرمایه ای و انسانی را کاهش دهد.

قرعه این فال، باز هم به دولت نوپای ایران اصابت کرد و این بار مستشاران و مهندسان آمریکایی در قالب کارمندان اصل چهار و طرح مارشال در گوشه گوشه میهن داغ دیده مشغول به کار شدند تا دولت و ملتی بزرگ بسازند که غرور ملی اش اجازه نفوذ به روسها و ایدئولوژی به ظاهر جذابشان ندهد.

اولین اقدام این نیروهای جدید ، سرهم کردن تکه های ماشین تبلیغاتی ملی گرایی و تجهیز آن به وسایل مدرن و کارآمدتری همچون تلویزیون و سینمای ملی بود. بار دیگر ماشین تبلیغات به راه افتاد و همچون تانکی که به سرازیری افتاده باشد ، با موتور تبلیغات نوین و سوخت پول نفت ، به سرعت پیشروی کرد تا سرانجام پس از سه دهه ، چنان مغز و روح ایرانی را از غرور و نخوت  پر کرد که حتی حاکمانی که خود موجد و موجب این طوفان بودند ، وهم برشان داشت که علی آباد شهری است و ایران و آرتشش پخی ، که رو در روی حامیان شدند و امر به سفت تر بستن کمربندهای غرب کردند و شوروی را همسایه بی آزار خطاب کردند و برای کوروش خطابه خواندند و ۲۵۰۰ سال تاریخ را در پیش چشم جهانیان جشن گرفتند و ... خلاصه آنکه به جز دشمن در جهان باقی نگذاشتند.

در سه دهه اخیر، ماشین تبلیغ ملی گرایی ، با افت و خیز فراوان حرکت کرده، گاه چنان گازش را در بحبوحه جنگ گرفته اند که گرد و خاکش عالم را کور کرده و گاه چنان به در و دیوار کوبیده شده که حزبک هایی همچون کومله را هم به هوس استقلال انداخته . اما حرکت رو به جلوی این ساختار هرگز قطع نشده.

خروجی های این ماشین را در دو ، سه قلم عمده  میتوان خلاصه کرد :

"  ایجاد حس یگانگی در میان اقوام با ریشه ها ، فرهنگها و گویش های مختلف  و گردآوری یک ملت تحت لوای یک پرچم و یک زبان "

" بخشش احساس کاذب غرور به کسانی که در مرزهای جغرافیایی قلمرو قاجار متولد شده اند"

تشدید بی حد و حصر بیگانه ترسی و بیگانه ستیزی در گروه های فوق "

اگر در خوش بینانه ترین حالت ، خروجی اول را به مثابه هدف اصلی و غایی این طرح بگیریم و سایر خروجی ها را به منزله اثرات جانبی ناخواسته این حرکت فرض کنیم ، باز هم این نکته را نمیتوان انکار کرد که این تاثیرات جانبی چنان پدیده های نامعقول ، دور از انسانیت ، بیگانه با آموزه های دین مبین و خانمان سوزی را به وجود آورده اند که اندک اندک ، به صورت خود تخریبی ، دستاوردهای حروجی اول را رو به نابودی میبرد.

دور نروید ، اندکی در خودتان جستجو کنید تا ببینید که همه ما ، همه همه ما ، از مواد تبلیغاتی این سیستم پر شده ایم و به بعضی از آنها چنان متوهم هستیم که برایمان از بدیهیات است:

(هنر نزد ايرانيان است و بس (راستی؟ پس داوینچی، گوته، رامبراند، روسلینی، کوبریک....؟

(ایرانیان باهوش ترین ملت روی زمین هستند).  طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ۱۴ ام هستند و مقام اول از آن ژاپنی ها است.

 (زنان ایرانی در جهان، از لحاظ زیبایی سرآمد هستند و تمام اقوام آرزوی آنها را دارند). در هر سرزمینی انسان ها  معیارهایی برای زشتی و زیبایی دارند که با بقیه کاملاً متفاوت است . اگر ملکه زیبایی اقوام آمازون را به مرد ایرانی نشان بدهند از ترس سکته میکند. و مطمئن باشید که عکس آن هم صادق است.

(غذای ایرانی، لذیذترین غذا های دنیا است). همان استدلال بالا، ممکن است برای یک ایرانی چنین باشد ولی برای یک تایلندی، چینی، یونانی و ... مسلما چنین نیست و آنها غذاهای خودشان را ترجیح میدهند.

 (تقریبا تمام دانشمندان عهد عتیق و جدید، از ایرانیان بوده اند، حتی اگر خود ندانند). نیازی به استدلال نیست.

قصد طولانی کردن مبحث را ندارم از این دست مواد بی اساس تبلیغاتی در ذهن همه ما پر است و هر کدام از شما میتواند دهها مورد به این لیست اضافه کند.  اما این دست تبلیغات تنها دستاوردهای این سیستم نیستند.  موارد زیر را بخوانید، هر کدام از ما چندبار در روز این حرف ها را می شنویم و یا خودمان برای دیگران بازگو میکنیم؟

اعراب سوسمار خور هستند

یهودی ها نزول خور و خسیس هستند

ما هر چه‌ مي كشيم زير سر اين انگليسي ها است

هنديها  و پاكستانيا بد بو و کثیف هستند.

آمریکایی های ترسوی همبرگر خور

اين افغانيها  چرا نميرن خونشون ما راحت بشيم؟

روسهای قلدر عرق خور  مافیایی 

وقتي‌ ما برای خودمون كسي‌ بوديم اين اروپاييها داشتند در جنگل همديگر  رو مي خوردند

چشم بادامي ها خنگ و کودن  هستند

اینها مثال هایی از مواد تبلیغاتی  تهیه شده برای عوام الناس بود. اما سیستم، فرهیختگان قوم را هم بی نصیب نگذاشته. چند نفر از ما با فرضیات زیر مخالف هستیم؟  

  روسها همیشه میخواهند از طریق خلیج فارس به آبهای گرم راه پیدا کنند .

  اعراب در تمام طول تاریخ دشمن ایرانی بوده و هستند .

افغانها هر وقت فرصت پیش آمده، ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده اند

و ....

جالب نیست بدانید که تمام موارد فوق از دیدگاه یک تاریخدان بی طرف و بی تعصب خنده دار است و به راحتی قابل نقض؟ فی المثل روها هرگز از زمان کاترین کبیر تمایلی به خلیج فارس نشان نداده اند و منطقهء مورد نظر آنها برای دسترسی به آبهای گرم، همواره بغازهای بسفر و داردانل و شبه جزیره کریمه بوده !

باورش برایتان  سخت است؟ این قدرت ماشین تبلیغاتی را میرساند.

حال ببینید این ماشین تبلیغاتی در طی هشتاد سال گذشته از ما چه ساخته است. لطفا صفت هر نام را جلوی آن بنویسید :

اعراب
هنديها
افغانيها
یهودی ها
روسها
ژاپنی ها
يونانيها
انگليسي ها
چینی ها
اردنی ها
امريكايي ها
آلمانها
فرانسوی ها

تقریبا ۹۰٪ جوابها یکسان و همه حاوی توهینی به یکی از اقوام و ملت های دیگر هستند.  تصور کنید که اگر ابرقدرتهایی چون آمریکا چنین دیدگاهی نسبت به سایر ملل داشتند ، چه بر سر دنیا می آمد؟!

اغلب ما عزیزی در خارج از کشور داریم . فرض کنید در کشوری که عزیز شما زندگی میکند ، شرایط اینگونه باشد:

هرگز امید به تغییر تابعیت نداشته باشد.

از حق کار قانونی بدون توجه به نوع ویزایش محروم باشد.

حق ازدواج با اتباع آن کشور را نداشته باشد.

هرگز به فرزندش شناسنامه ندهند ، حتی اگر درخاک آن کشور متولد شده باشد.

هر زمان تا شعاع دو کیلومتری محل سکونت او دزدی بشود، پلیس به خانه او هجوم ببرد.

حق خرید خانه ، خودرو ، زمین ، دفتر کار ، خط تلفن ، موبایل و ... را نداشته باشد

از حق ادامه تحصیل ، برخورداری از پوشش بیمه و امثالهم محروم باشد.

همه جا به او به چشم دزد، قاچاقچی و مجرم نگاه کنند.

در خیابان هر کس بتواند به او تعرض کند و او حق اعتراض نزد پلیس و مقامات قضایی نداشته باشد.

آیا فکر نخواهید کرد که چه بد کشوری و چه بد ملتی هستند که تا این حد جگر گوشه و عزیز شما را آزار میدهند؟ آیا نخواهید گفت که پس حقوق بشر و مجامع بین المللی چه شده اند؟ چرا ساکت نشسته اند؟

دوست من ، اینها گلایه های یک تبعه پاکستانی در ایران است که سی و دو سال (۳۲) است در این کشور زندگی میکند و سه فرزند متولد این آب و خاک از همسری  ایرانی دارد.  این دستاورد تبلیغات افراطی ملی گرایی ما است.

من هر روز چندین بار به خودم میگویم :

" ایران عزیز من مرکز جهان نیست ، ایرانی عضوی از خانواده جهانی است  نه برتر و نه باهوش تر، ایرانی کسی است که در ایران زندگی میکند و یا به جامعه ایرانی خدمت میکند. دشمن ایرانی فقط و فقط غرور کاذب او است و بس".

http://anahri.blogfa.com/post-139.aspx

 

توضيحی از سردبير سکولاريسم نو: انتشار اين مطلب به انتخاب من است، برای اينکه يادمان باشد که ديگرانی هم هستند که جدا و خلاف ما فکر می کنند و بی خبر ماندن از آنها تنها به پراکندگی و تفرقهء ما ايرانی ها می انجامد. اما، در عين حال، دليل ديگر من در انتخاب اين مطلب آن بود که نشان داده باشم چگونه يک فکر درست می تواند بر مبانی کاملاً غلط و حتی جعلی استوار شود که اگرچه در ساعت اکنون در درستی آن فکر تأثيری ندارند اما هيچگونه پايداری يا تداوم منطقی فکر را در آينده تضمين نمی کنند. درست مثل خانه ای شنی که شايد يکی دو ساعتی با صلابت تمام بر ساحل دريا حودنمائی کند اما، به محض فرا رسيدن ساعت مد، آب بيايد و آن را به همان ماسهء روانی که بود مبدل سازد. برای من روشن نيست که چرا برای اثبان اين نکته که ما ايرانيان خود پسنديم و ملل ديگر را تحقير می کنيم بايد به دستکاری در تاريخ پرداخت. آيا ميرزا ملکم خان و کرمانی و هدايت و... هم تحت تأثير آلمان ها بود که مجبور شدند دست در اعماق فراموش شدهء تاريخ ملت کنند تا نوزائی آن را ممکن سازند؟ آيا فرهنگستان زبان رضا شاهی بد کرد که زبان بدقوارهء عهد صفوی و قاجار را پالوده و زيبا و روان ساخت تا امروز ما بتوانيم در آفاق آن پروازی دلکش داشته باشيم؟ آيا واقعاً روس ها به آب های خليج فارس چشم نداشته اند؟ اين سخنان را از ناحيهء تجزيه طلبان ضد قوم موهوم فارس زياد شنيده بوديم اما نتوانستم از فحوای کلام آقای اصلان تشخيص دهم که ايشان قصد اصلاح دارد يا تجزيه!

(اسماعيل نوری علا)

https://newsecul.ipower.com/

بازگشت به خانه

 

محل اظهار نظر شما:

شما با اين آدرس ها می توانيد با ما تماس گرفته

و اظهار نظرها و مطالب خود را ارسال داريد:

admin@newsecularism.com

newsecularism@gmail.com

newsecularism@yahoo.com

 

 

New Secularism - Admin@newsecularism.com - Fax: 509-352-9630