بازگشت به خانه  |   فهرست موضوعی مقالات و نام نويسندگان

شهريور   1387 ـ   اوت  2008  

از شهر خدا تا شهر دنيا

نگاهی به تحولات حوزه های علميه

مهدی جامی

با همکاری مهدی خلجی ـ برنامه ای راديوئی از بی بی سی

بخش اول: جنگ ايران و روسيه و آغاز نوگرايی

از آنجا که روحانیان در ایران، تا قرن ها تنها منبع آگاهی به شمار می رفتند، تغییر در نگرش جامعهء ایران به مسئلهء تجدد و تحول اجتماعی، بدون تکان خوردن روحانیون ممکن نبود. در میان حوادث تاریخ ایران، جنگ های ایران و روس در نیمه اول قرن نوزدهم، یکی از دلایل اصلی در توجه رهبران جامعه به لزوم اخذ علوم و معارف جدید بود. و از آن جا که رهبران دینی از جنگ حمایت کرده بودند، شکست ایران از روس به دلیل برتری نظامی روس ها تحولی در ذهن روحانیون نیز ایجاد کرد.

احسان نراقی، جامعه شناس: "در تمام این چند قرن صفویه تا قاجاریه، روحانیت از لحاظ فکری و آموزشی و هنری و ذوقی، قدرت مطلقه را داشت و هیچ چیزی خارج از آنها نبود. فقط با جنگ ایران و روس که تا حد زیادی به تشویق علما انجام شد و منجر به شکست ایران و انعقاد معاهده ترکمان چای در سال 1828 گشت، وضع تغییر کرد. این جنگ به تشویق علما بود و اعلام جهاد از سوی کسانی مانند سید محمد مجاهد. وقتی شکست قطعی شد، روحیه علما تغییر کرد و اول چیزی که بدان پی بردند این بود که اگر بخواهیم در این دنیا عرض اندام کنیم، احتیاج به ارتش داریم و ارتش هم باید به علم و فنون امروزی مجهز باشد. لذا وقتی عباس میرزا بلافاصله بعد از جنگ خواست مربیان اتریشی و انگلیسی و فرانسوی برای تربیت متخصصان توپخانه و آرایش ارتش بیاورد، دیگر آخوندها با او مخالفتی نکردند."

به علاوه، تغییر روحیه مردم و افکار عمومی در حین جنگ و پس از شکست، از عوامل مهم اجتماعی در توجه علمای دین به علوم جدید بود؛.

احسان نراقی: "معروف است که سید محمد مجاهد وقتی می خواست برای جنگ به طرف سلطانیه برود، وقتی به قزوین می رسد به مسجد بزرگ قزوین می آید تا وضو بگیرد. آبی که وی در آن وضو می گیرد به نظر مردم تبرک می شود، و می ریزند دوساعته آب استخر بزرگ مسجد جامع قزوین را می برند تا خشک می شود. ولی سال بعد که شکست خورده بودند و سید محمد در جبهه دچار بیماری قولنج شده و فوت کرده بود، جنازه اش را شبانه از قزوین عبور می دهند که مبادا مردم بریزند و جنازه اش را تکه تکه کنند. مردم این ها را عامل جنگ می دانستند، شاید واقعاً هم نبودند ولی به نظر مردم مجتهدین عامل جنگ بودند چون اسم جهاد بود و اینها این جور منفور می شوند. بنابراین مجتهدین خیلی با احتیاط بیشتری با این مسائل روبه رو شدند و دیدند علم و تکنیک سلاح اصلی انسان در جنگ است و با آن مخالفتی نکردند. بنابراین زمینه برای توسعه معارف جدید حاضر شد."

 

دارالفنون و سيد جمال

پس از جنگ نه تنها عباس میرزا ولیعهد روشن اندیش ایران، به اخذ تمدن غربی روی آورد، بلکه سی سالی بعد دارالفنون تأسیس شد که امیرکبیر اساساً در تأسیس آن به اخذ دانش و تکنیک غربی فکر می کرد. به زودی از میان روحانیان هم کسانی به تحول روی آوردند که پیشگام همه آنها سید جمال الدین اسدآبادی بود.

محمد اسفندیاری، طلبه پژوهشگر: "بدون تردید سید جمال الدین اسدآبادی، پدر روشنفکری در جهان اسلام است. به نظر بنده سید جمال بود که برای نخستین بار آفاق فکری جدیدی را به روی جهان اسلام گشود و هم در پی احیای اسلام و هم در پی احیای مسلمانان بود."

در جریان مشروطه خواهی نیزعلمای دینی نشان دادند که آماده پذیرش و همگامی با تحولاتی هستند که اینک دیگر گریزناپذیر جلوه می کرد.

آیت الله بجنوردی: "از بنیان گذاران مشروطه مرحوم آخوند خراسانی است، که ایشان از دل حوزه علمیه مشهد و سپس نجف بیرون آمد و سردمدار بود. و کسان دیگری که در کنار ایشان بودند و کمک کردند مانند مرحوم میرزای نایینی که کتاب تنبیه الامه را نوشت. اینها همه فرزند حوزه هستند. دلیل آن این است که ما در حوزه های علمیه خیال نکنیم که فقه ما فقط بحث عبادات و معاملات دارد. بخش مهمی از فقه ما بخش سیاسات است. اگر یک دوره فقه را ملاحظه بکنیم، بخش سیاسات و مسائل حکومتی اگر از بحث های عبادت بیشتر نباشد کمتر نیست."

 

ستيز با مدرسه

اما سنت های اجتماعی و فرهنگی پایدارتر از آن بود که تحولات به آسانی استقبال و پذیرفته شود. بزرگ ترین ستیز بر سر مدارس جدید و و گسترش آنها در گرفت. مدرسه جدید که نهادی تازه پا در کنار مدارس علمیه بود، جایگاه روش ها و آموزش های نو بود و روحانیون سنت گرا دریافتند که ورود این دانش ها، علوم قدیمی آنها و کارآمدی آن را به چالش طلبیده است.

احسان نراقی: "واقعاً هسته اصلی، این مدارس جدید بودند. پدرم می گفت آخوند مرتجع در منبر می گوید شیمی علم کفر است، سولفات دو سود یعنی از خداپرستی چه سود! سولفات دوپتاس یعنی خدا دوتاس! اینها این طور به مردم تلقین می کردند که علم جدید، کفر است. ولی علمای دیگری هم بودند که به دنبال سیره سید جمال الدین در پی علوم بودند. سید جمال می گفت هم اسلام و هم تجدد و علم. در پاریس هم با ارنست رنان جدل می کرد که اسلام هیچ مغایرتی با علم جدید ندارد."

این رابطه علم و دین دستور کار چند دهه اصلاح گران دینی در ایران بود تا ثابت کنند اسلام با علم جدید مخالف نیست و نمی تواند باشد. در خود حوزه علمیه نیز نیاز به تغییرات از همان سال های مشروطه خواهی پیدا شده بود.

ابراهیم یزدی از روشنفکران ملی – مذهبی ایران: "در درون حوزه هم بودند کسانی که ضرورت تغییر را می دیدند اما بنا به دلایلی شاید جراتش را نداشتند یا امکانات واکنش نشان دادن را نداشتند. مثلاً شما سیاحت شرق نوشته آقا نجفی قوچانی را که شرح احوال اوست می خوانید، یک جا نکته خیلی جالبی را مطرح می کند. این مال دوران مشروطیت و آن اوائل است. می گوید روزی پای درس یکی از بزرگان نشسته بودم و داشتم گوش می کردم. یک دفعه به این فکر افتادم که فایده این چیست و این حرف هایی که او می زند برای دنیا و آخرت ما چه فایده ای دارد. یعنی خود این ها هم، نیاز به تغییرات را حس می کردند."

 

پل زدن ميان روحانيون و تجدد

با این همه، حوزه های علمیه تا چند دهه بعد نیز تغییرات را نپذیرفت. گرچه با ورود آیت الله حائری یزدی به قم در اوائل قرن چهاردهم شمسی، این شهر وزن بیشتری در آموزش های دینی یافت، کوشش های متجددانه عموماً در بیرون حوزه باقی ماند.

در این میان هم دولت و هم اصلاح گران، فعال بودند. کوشش های اولیه در نوعی همکاری میان روحانیون متجدد و دولت رضاشاه صورت گرفت. به این معنا که در تأسیس نهادهای مدنی جدید، آنها به دولت او کمک کردند.

احسان نراقی: "عدلیه را آخوندهای خوش فکر ایجاد کردند. اینها قوانین فرنگی را با قوانین شرعی تطبیق دادند. دو زمینه برای آخوندها خیلی مهم بود: یکی قوانین و حکومت قضائی بود و دیگری آموزش و پرورش. هر دو دست آخوندها بود. پس از جنگ ایران و روس آخوندها آموزش جدید را اجازه دادند و چون توپخانه و مسلسل از توی حوزه بیرون نمی آمد، رفتند به دنبال علوم جدید. قضا هم همین طور، چرا؟ رضاشاه به اینها گفت اگر می خواهید من با کاپیتولاسیون مبارزه کنم، باید عدلیه ما مدرن باشد تا اروپایی ها نگویند ما نمی توانیم در عدلیه شما بیاییم، چون بنای عدلیه بر شریعت است. آن وقت قبول کردند که کاپیتولاسیون لغو شود و کوتاه آمدند چون دیدند جور دیگری نمی شود. گذاشتند رضاشاه عدلیه جدید درست کند و داور آمد. برای عدلیه جدید که از زمان مشروطه هم شروع شده بود، با همت کسانی از قبیل معتمد الدوله و مشیرالدوله و دکتر مصدق و مدرس تا چندین سال کمیسیون تدوین قوانین ایجاد شد و آن جا بودند قوانین جدید جزایی و مدنی اروپایی را با شرع و فقه و اصول اسلامی تطبیق می دادند."

 

رضاشاه و تربيت آخوند مدرن

رضاشاه حتا کوشید با تأسیس دانشکده های معقول و منقول، آخوند متجدد و امروزی تربیت کند که گرچه موفق نشد اما تأثیر خود را بر تربیت نسلی از روحانیون که به این دانشکده وارد می شدند گذاشت.

احسان نراقی: "دانشکده معقول و منقول، زمینه شد برای این که آخوندهای خوش فکر از آن راه با علوم جدید تماس بگیرند. آقای دکتر بهشتی، آقای باهنر، آقای دکتر مفتح که من می گفتم انقلاب ایران را دکتر آیت الله ها درست کردند، از این راه با علوم جدید ارتباط پیدا کردند. خود بهشتی به من گفت که آقا من دوسال درس آقای دکتر صدیقی را در تاریخ فلسفه جدید خواندم. یعنی باعث شد مطهری و غیره از راه معقول و منقول به علوم جدید راه پیدا کردند و ترسشان هم ریخت و کمک کرد به انقلاب اسلامی. ولی برای منظوری که رضاشاه می خواست مدرسه معقول و منقول آخوند مدرن تربیت کند، نشد. همه فارغ التحصیلان رفتند در دادگستری یا در محاضر."

 

پيدايش روشنفکران دينی

کانون های اسلامی که متدینان روشن اندیش آنها را اداره می کردند، و در دهه بیست شمسی رونق یافت، باب تازه ای را در تحول اندیشه دینی باز کرد. سید محمود طالقانی، روحانی نواندیش و مهندس مهدی بازرگان، استاد دانشکده نوپای فنی، از پیشگامان در این تحول تازه بودند: پیدایش روشنفکران دینی.

ابراهیم یزدی: "اولین حرکت ها را افرادی مثل مرحوم طالقانی انجام دادند که بازگشت به قرآن را مطرح می کند و مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی در سطح دانشگاه و با درجات کمتری دکتر شیخ و شهاب پور، مرحوم شهابی در دانشکده حقوق. این ها مؤثر بودند اما هر کدام از این ها به یک نحوه ای عمل می کردند. این ها یک دوره است که با کانون اسلامی آغاز شد که مرحوم طالقانی و بازرگان بودند و مجله های دانش آموز و ایمان، انجمن تبلیغات اسلامی که شهاب پور درست کرده بود."

"ولی در کنار اینها در محیط دانشگاه ها دو جریان اصلی را می بینیم: یکی جریان تأسیس انجمن اسلامی دانشجویان است که از همان سال های بیست و دو و بیست و سه خودجوش بود، ولی طالقانی و بازرگان نقش بسیار مؤثری در شکل گیری آن، هم به جهت فکری و هم به جهت تشکیلاتی داشتند، حمایت هایی که در آن سال ها و در آن محیط به خصوص می کردند. دیگری آن چیزی که آن هم خودجوش بود و از درون دانشجویان و جوانان سربرآورد نهضت خداپرستان سوسیالیست بود که حرکت مهندس جلال الدین آشتیانی، دکتر شکیب نیا، مرحوم نخشب، سید جواد رضوی و دکتر کاظم یزدی بود. این ها پایه گذاران اصلی اش بودند. از نظر گرایش ها می توانم بگویم نهضت خداپرستان سوسیالیست، طیف چپ روشنفکری ایران را معرفی می کرد و علی رغم آن که طی سال های متمادی فراز و نشیب هایی داشته، ولی در شکل گیری جناح و جریانی از روشنفکران دینی نقش بسیار مؤثری داشته. مرحوم دکتر شریعتی به شدت متأثر از این اندیشه ها بود. جریان مهندس بازرگان نيز بیشتر در پی نقش اعتدال و واسط و شاهد بودن در روشنفکری ایران بود."

 

مهندس بازرگان، نخستين مفسر غيرروحانی دين

مهندس مهدی بازرگان، در این میان به چهره مهمی در اصلاح گری دینی و دفاع از دین تبدیل شد. او که در شمار اولین محصلانی بود که در دوره رضاشاه به اروپا اعزام شدند، چنانکه خود در خاطراتش آورده در کنار درس و تحصیل از فرصت استفاده کرد و به مطالعه در جامعه اروپا و مطالعات مذهبی پرداخت. او که ایمان دینی و تسلط به علوم جدید را با هم داشت تا سال های دهه چهل، چنان در عرصه دفاع از دین و هماهنگی آن با علم جدید مطرح بود که محمد اسفندیاری او را پدر روشنفکری دینی می نامد:

"شاید بتوان مهندس مهدی بازرگان را پدر روشنفکری دینی در ایران شمرد. ایشان نخستین مفسر غیر روحانی دین بود و بدون تردید در دهه چهل نقش اول با بازرگان بود. شاید بشود گفت در چهار دهه اخیر ما چهار متفکر داشتیم که هر کدام یک دهه از آن آنها بود: دهه چهل از آن مهندس بازرگان بود، دهه پنجاه دکتر شریعتی، دهه شصت مرحوم مطهری و دهه هفتاد عبدالکریم سروش. قطع نظر از این که ما تا چه اندازه با افکار آنها موافق یا مخالف باشیم، هر یک از این افراد در یک دهه، فکر دینی را تحت تأثیر خودشان قرار دادند."

طرح مباحث تازه درباره دین در خارج از حوزه های علمیه البته نمی توانست در حوزه بدون تأثیر بماند. چرا که دست کم در مورد دفاع از دین هدف مشترکی میان روشنفکران دینی و روحانیان وجود داشت.

محمد اسفندیاری: "بازرگان با رویکرد علمی و جدیدی که به دین داشت، توانست در دهه چهل و حتا سی، هم فکر دینی را عمیق کند و هم روحانیان در حوزه علمیه را تحت تأثیر خودش قرار دهد. کتاب هایی را که بازرگان درباره عقائد نوشته و از جمله کتاب راه طی شده و ذره بی انتها از آثاری بود که مورد مطالعه و حتا استناد روحانیون در کتاب های عقاید قرار گرفت. مهم تر این که این نگرش و رویکرد علمی به دین را بازرگان نخستین بار در ایران باب کرد."

 

تضاد روحانيون با شريعتی

اما موقعیت دکتر شریعتی که در دهه منتهی به انقلاب اسلامی از چهره های شاخص روشنفکری دینی بود و نحوه تأثیرگذاری وی بر حوزه متفاوت بود. محمد مهدی خلجی که در حوزه های علمیه ایران نیز تحصیل کرده، معتقد است حوزویان نمی توانستند اندیشه های سنت ستیزانه شریعتی را برتابند:

"حوزویان به بازرگان و شریعتی با دو چشم نگاه می کردند. بازرگان به لحاظ این که به شبهاتی که درباره تضاد علم و دین به وجود آمده بود، پاسخ می داد، در حقیقت یک منش کلامی و الاهیاتی پیدا کرده بود و برای حوزویان خیلی قابل پذیرش و بسیار جالب بود که کسی با مسلح بودن به علوم مدرن در برابر شبهاتی که علم مدرن برانگیخته، بایستد. اما مسأله اساسی شریعتی ساختن یک ایدئولوژی بود که بتواند ساختارهای اجتماعی را تغییر دهد. بنابراین ناگزیر بود که با سنت یک مواجهه رادیکال داشته باشد، به این معنا که مفاهیم اساسی آن را تغییر دهد. چون به هدف ایدئولوژیک کردن دین، با سنت یک مواجهه رادیکال داشت، حوزویان نمی توانستند با او همان برخوردی را داشته باشند که با بازرگان داشتند."

با این همه حتا روحانیان برجسته قم، که توجهی به نسل جوان داشتند، نسبت به آرای روشنفکران دینی دست کم کنجکاو بودند. غلامحسین کرباسچی، که در دهه چهل و پنجاه در حوزه درس می خواند، می گوید:

"همان طور که آنها از مباحث دینی، خیلی متأثر می شدند و از درس ها و تحولات حوزه ها آموزه های زیادی در بحث های خودشان داشتند، چه مرحوم شریعتی، چه مرحوم بازرگان و چه دیگران، سخنان و نوشته های آنان هم تأثیر متقابل داشت. من یادم است که در همان دوران قبل از سال پنجاه و آن اوائلی که مرحوم شریعتی در حسینیه ارشاد شروع کرده بودند ، بعضی از آقایانی که آن موقع در سطح بسیار بالا درس می دادند حتا جناب آقای مشکینی گاهی، روزهای سخنرانی مرحوم شریعتی یعنی روز جمعه که خیلی مورد استقبال دانشجویان هم قرار می گرفت، از قم می آمدند و در بعضی از این جلسات شرکت می کردند."

در واقع با وجود مقاومتی که حوزه برای حفظ سنت های فکری و آموزشی خود نشان می داد، از سال های دهه چهل شمسی، رگه های نوگرایی در حوزه ظاهر شده بود. یکی از دلایل مهم ایستایی حوزه، بی علاقگی قطب های اصلی آن یعنی مراجع به تحولات تازه بود. به همين دلیل وقتی شخصیتی مانند آیت الله بروجردی به مرجعیت رسید، تمایلات او برای پاسخگویی به نیازهای روز، حوزه را دستخوش تحول ساخت.

 

بخش دوم: تحول آموزش از بروجردی تا شريعتمداری

 

مرجعی با انديشه جهانی

آیت الله بروجردی در عصر خود رقیبی نداشت و شاید به دلیل همین زعامت، در جهان شیعه، اندیشه ای جهانی داشت.

آیت الله بجنوردی: "ایشان طرز تفکرش این طور بود که به ایران بسنده نمی کرد، بلکه مسجد مهمی در هامبورگ آلمان ساخت که الان هم هست و مرکز اسلامی بزرگی است، مبلغین به خارج از کشور اعزام می کرد، به پاکستان، هندوستان و کشورهای دیگر و زمینه درس ها را به سمت مسائل مورد ابتلا می برد و تشویق می کرد."

آیت الله بروجردی چه در انتخاب مبلغان و نمایندگانش در کشورهای مختلف و چه در پروردن شاگردان برجسته، بسیار سنجیده عمل می کرد و از همین رو بسیاری از آنها در زمان او و پس از او مصدر تحولاتی اساسی در فکر و روش های حوزه بودند. ابراهیم یزدی از نمونه دکتر مهدی حائری یاد می کند و نقش مسجد هامبورگ در پروردن کسانی مانند دکتر بهشتی و محمد خاتمی:

"در 1336-7، مرحوم بروجردی، مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی پسر مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی را، که شخصیت برجسته و وارسته ای بود و از نظر علمی همان موقع هم مقام شامخی داشت، به عنوان نماینده خودش به واشنگتن فرستاد. این خیلی مهم بود به خصوص در تقابل با افراد سنتی و متحجر که مرجع تقلید وجوهات شرعیه را به روحانی جوانی بدهد که می رود در کشوری سرا تا پا کفر مثل ایالات متحده آمریکا مستقر شود. ولی مرحوم بروجردی این کار را کرد و چقدر کار خوبی بود. همین وضعیت را ما در اروپا در مرکز اسلامی هامبوگ می بینیم که ایشان نقش بسیار مهمی در حمایت از این مرکز که بعدها مرحوم بهشتی هم آن جا رفت و کسان دیگری هم مثل آقای خاتمی بودند، ایفا کرد. مرحوم بروجردی نسبت به این نوع مسائل بسیار دقیق بود. یا بعضی از مطالعات روحانیان جوان حوزه را تسریع و تشویق می کرد که مؤثر بود."

 

انديشه تقريب مذاهب اسلامی

در واقع او نه تنها حرکت های تازه ای در تبلیغ تشیع آغاز کرد که در رابطه با اهل سنت نیز به گفت و گوی بین مذاهب می اندیشید.

محمد مهدی خلجی: "ایشان اولین کسی است که عده ای را برای تبلیغ به اروپا می فرستد. ایشان اولین کسی است که ارتباط با اهل سنت پیدا می کند و فکر تقریب بین مذاهب اسلامی را ترویج می کند. ایشان اولین کس در دوران معاصر است که در بحث فقهی خودش به مجامع روایی اهل سنت توجه می کند و خلاصه در بسیاری زمینه ها ایشان اولین است. ایشان رمق تازه ای را به حوزه قم می دهد، حوزه ای که پیش از او بین چند مرجع تقلید، چند پاره شده بود. لذا از بسیاری جهات کارهای او نو است."

 

اسلام سياسی و فدائيان اسلام

دهه سی دهه پر تب و تابی برای جامعه ایران بود، چنان که برای حوزه علمیه. پیدا شدن گروه فدائیان اسلام، که از طلاب رادیکال نیرو می گرفت، نشان می داد که سیاست در حال فتح کردن حجره های حوزه های علمیه است، امری که آیت الله بروجردی از آن خوشنود نبود.

با این همه او که در جریان کودتای بیست و هشت مرداد با فرستادن تلگرافی خواستار بازگشت شاه به ایران شده بود، چنان که ابراهیم یزدی خاطرنشان می کند، به زودی به دلیل عملکرد حکومت رفتار خود را با همین فدائیان تغییر داد:

"در فاز اول اگر سمبل و نماد حوزه علمیه را آیت الله بروجردی بگیریم، یک موضع نسبت به شاه و دربار و کودتا داشت ولی بعداً به خصوص بعد از قلع و قمع شدن و کشته شدن فدائیان اسلام به سرعت موضعش به مخالفت یا عدم موافقت با دربار تغییر پیدا کرد، به طوری که وقتی شاه با اطلاع قبلی می خواست به قم برود و بروجردی را ببیند، بروجردی حاضر نشد."

 

حلقه "مکتب اسلام"

گرچه تمام روحانیان سیاسی به شیوه فدائیان اسلام گرایش نداشتند ولی همه روحانیان نوگرا و فعال در صحنه اجتماعی هم ضرورتاً به سیاست فکر نمی کردند. شماری از آنها در پایه ریزی یک کار بلند مدت فرهنگی مجله ای تأسیس کردند با نام مکتب اسلام که از حمایت آیت الله شریعتمداری مدرس آن سال ها و مرجع آینده و پشتیبانی آیت الله بروجردی برخوردار بود.

مهندس حسن شریعتمداری، فرزند آیت الله شریعتمداری: "اولین گروه عبارت بودند از آقای موسی صدر، آقا مجدالدین شیرازی، آقای موسوی اردبیلی، آقای علی دوانی، ناصر مکارم شیرازی، محمد جعفر سبحانی و آقای جزائری. این ها اولین هیأت تحریریه مکتب اسلام بودند. منتها از آن جایی که مکتب اسلام به یک مدیر مسئول نیاز داشت دو نفر از آقایان یعنی آقای مکارم و آقای جزائری که علاوه بر تحصیلات قدیم، مدرک تحصیلی جدید معادل لیسانس هم گویا از دانشکده معقول و منقول داشتند، کاندیدا شدند و مرحوم پدر من آقای مکارم شیرازی را برای این سمت قبول کردند و ایشان به عنوان مدیر مسئول و صاحب امتیاز به دولت معرفی شد که فکر می کنیم تا اکنون هم ایشان در این سمت خودشان هستند."

حلقه مکتب اسلام برای تمام سال های پیش از انقلاب، یکی از حلقه های اصلی افکار نو در حوزه باقی ماند و کسانی که به آن پیوستند، بعد از انقلاب هم در نوسازی حوزه نقش یافتند. این است که جویا جهان بخش، مدرس حوزه علمیه اصفهان، می گوید:

"بسیاری از ثمرات اصلاحی که حتا همین امروز در حوزه ها به بار می نشیند، از طریق افکار و اندیشه های مرحوم آیت الله بروجردی است که بعد هم بعضی شاگردان و دوستداران ایشان ادامه دادند. مجلاتی که همان زمان شروع شد و چاپ شدند، کتاب هایی مانند جامع احادیث شیعه که شروع به تدوین شد. در همان زمان شما روندهایی می بیننید مثل مکتب اسلام. فی المثل آیت الله سبحانی که پیش از انقلاب بسیاری از روندهای اصلاحی با ایشان شروع شده، ایشان ادامه دادند و هم اکنون مؤسسه امام صادق ایشان يک مؤسسه اساسی در زمینه پژوهش های کلامی شیعی است."

 

موسی صدر: نوگرای ناکام

در حقیقت یکی از اولین طرح ها در اصلاح نظام آموزشی حوزه در اواخر دهه سی و به دست آقا موسی صدر از اعضای نخستین تحریریه مکتب اسلام تدوین شد. اما این طرح زودهنگام بود و او را که بسیار پر انرژی بود، سرخورده کرد.

مهدی خلجی: "گرچه در همان سال های سی و هشت، موسی صدر به همراهی دوستانش طرحی را برای اصلاح آموزشی حوزه ریخته بود، ولی به تدریج از مقاومت فضای قم، در برابر کوشش های اصلاحی خسته شد و این ملالت و کسالت یکی از انگیزه های اصلی او برای مهاجرت به لبنان شد. لبنان عرصه ای بود که صدر آن فراخی و گستردگی لازم را برای عمل می دید و حضور او به طرز شگرفی جامعه لبنان و به ویژه شیعیان لبنان را تحت تأثیر قرار داد."