يادداشت
های يک تجزيه طلب
يعقوب (از هلند)
1. فدرالیزم تلاش مذبوحانه ای برای جلب اعتماد و ترحم شوونیسم فارس در جهت برسمیت شناختن حقوق ملل تحت ستم
در طول تاریخ هشتاد ساله اخیر توسط رژیمهای شوونیست فارس آنچنان داغی بر دل ملل غیر فارس زده شده که هیچگونه تفاهم و احترام و اعتماد متقابلی در میان نیست چون تاریخ نشان داده هر موقع شوونیست های فارس در موضع ضعف بوده اند التماس کرده اند مثل انقلاب یا جنگ و وقتی خطر برطرف شده جز تحقیر و توهین چیز دیگری نصیب ملتها نگردیده است. محافظه کارانه و محتاطانه و دست به عصا راه رفتن و التماس و با طلب عافیت و عنایت و دست به دامن شدن از شوونیسم فارس برای مرحمت بی نتیجه است؛ چون ما با یک شوونیسم سطحی و معمولی طرف نیستیم. ذهنیت شوونیسم در پیش فارس زبانان تبدیل به یک فرهنگ ملی و توده ای گردیده است و با شخصیت آنها گره خورده و اجین شده و ذهنیت ایران یعنی فارس از هشتاد سال پیش زمانی که حتی تلویزیون نبود در قهوه خانه ها در ماههای رمضان بعد از افطار نقال هائی در تمام نقاط ایران داستان رستم و سهراب را دقیقا شبیه سریال های تلویزیونی هر روز یک قسمت را با چنان آب وتاب و مجانی برای پیر و جوان که در آن موقع هیچگونه مشغولیتی نبود تعریف می کردند و چنان شعر مسموم چو ایران نباشد تن من مباد را در وسط داستان در مغز و مخ پیر و جوان و حتی کودکان حک می کردند که این رسوبات ذهنی که با مرور زمان تبدیل به سنگ گردیده و خلاصی از آن کار حضرت فیل است و به این سادگی ها نیست که با مطرح کردن تو بمیری من بمیرم از شر شوونیسم خلاص شد, سرطان ریشه دار هشتاد ساله چو ایران نباشد تن من مباد را نمی شود با تجویز آسپرین فدرالیستها مداوا کرد این تومور سرطانی هشتاد ساله باید با جراهی از وجود پیکر ملتها خارج شود.
فدرالیسم برای اولین بار توسط سوسیال شوونیستهای گروههای چپ مطرح گردید, و در واقع نه برای به رسمیت شناختن حقوق ملل تحت ستم بلکه در واقع اعلان زنگ خطر برای شوونیسم کنسرواتیو که اخطاری بود برای هوشیار کردن آنها, از قدیم گفتند قبل از وقوع زلزله مارها از سوراخهایشان بیرون می آیند و سگها پارس کنان شهر را ترک می کنند بخاطر آنکه توانا ئی شنیدن صداهائی با فرکانس خیلی پایین را دارند و خطر را قبل از همه حیوانات احساس می کنند در واقع مطرح کردن فدرالسیم با نیت خدمت به ملل تحت ستم نبود بلکه درواقع آگاه کردن حاکمیت در جهت سرکوب علمی و با ژشست مدرن نمائی فدرالیستی بود, به قول معروف علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.
روشنفکران از ملت های تحت ستم بدون بررسی ریشه دقیق پیداش شوونیسم افراطی و علل مطرح شدن فدرالیسم توسط سوسیال شوونیستها و انگیزه طرح آن, خواسته یا ناخواسته در قربانگاه شوونیستهای دوراندیش قرار خواهند گرفت یعنی درواقع امر پایان ماجرا به سود فدرالیست شوونیستهای دورانیش تمام خواهد شد تنها ویگانه راه خلاصی رهائی کامل از هرگونه سلطه شوونیسم می باشد.
فدرالیسم شوونیسم دوراندیش باتلاقی است که اگر ما با نسخه فدرالیستها به آن باتلاق گام بگذاریم و با آهنگ فدرالیسم برقصیم هر روز و هر روز بیشتر در باتلاق شوونیسم فرو خواهیم رفت و آن حداقلی که در دست داریم در آینده از دستمان خواهند گرفت و ما تا جائی که توان داریم از رفتن هم وطنان فدرالیست به سوی باتلاق شوونیسم ممانعت خواهیم کرد, تجربه برای عاقلان یکبار بس است بلائی که بر سر ستارخان آوردند باید هر آن آویزه گوش خود قرار دهیم.
شوونیسم از نوع شوونیسم فارس با مغزی کنسرواتیو یک نمونه نادر واستثنائی در تاریخ بشریت است اگر تبلور تمام قوانین دمکراسی دنیا را از مونتسکیو گرفته تا به امروز را تبدیل به یک میخ بکنی و آن را بر کله شوونیستها ی فارس بگذاری و با یک پتک صد کیلوئی بر سر میخ بکوبی تا میخ دمکراسی در مغز اینها فرو رود باید مطمئن باشی بعد از اصابت پتک کمانه کرده و به صورت خودت برگشته و صورتت دغون خواهد کرد و میخ دمکراسی حتی نخواهد توانست کوچکترین خراشی در مغز شوونیست فارس بوجود آود.
شما اگر نامه ورجاوند به خاتمی را بخوانید خواهید دید که حتی از غلظت شوونیسم سعی کرده در واقع فعالین آذربایجان و نحوه عملکرد آنها و اینکه مثلا چه کسانی به آنها کمک میکند و به چه نحو ی عمل می کنند در لابای درد ودل شوونیستی چوغولی و جاسوسی هم برای جمهوری اسلامی کرده است.
مطمئن باشید زندگی در اروپا وآمریکا وهمزیستی بیش از بیست ویا سی سال در دامان دمکراسی هم نتوانسته غلظت شوونیسم را در وجود اینها حتی یک ذره بکاهد, باور نمی کنید به رادیو فردا و یا به رادیو زمانه نامه بنویسد و از آنها توضیح بخواهید که چرا به زبان ترکی برنامه ندارید و موسیقی ترکی پخش نمی کنید شما که بودجه اتان از طریق آمریکا و اروپا تامین می شود و بودجه فقط مختص فارس زبانها نمی باشد اگر یک قرن هم صبر کنید و منتظر بمانید جوابی نخواهید گرفت نه تنها از آنها بلکه از تمام گروهها وتشکیلات اپوزیسیون, چون آنها دمکراسی را یاد نگرفته اند که در زندگی روزمره به اجرا در آورند یاد گرفته اند تا حد ومرز تبیض نژادی را بشناسند و بی گدار در یک اجتماع عمومی به دیگر ملتها توهین نکنند اگر به نامه ها جواب نمی دهند چون وحشت دارند لب تر کنند در برابر قانون قرار گیرند و خوب می دانند با افرادی مثل میلسویچ چگونه رفتار می شود و تعجب من از این است فدرالسیتهای هموطن ما از اینها طلب برسمیت شناختن ما را دارند و دست دوستی به سوی اینان دراز می کنند و می خواهند بر سر یک میز بنشنند و البته بدون لهجه با آنها مذاکره کنند چون با لهجه مورد تمسخر واقع خواهید شد آیا ما باید یک ستارخان دیگری را باید به مسلخ اینها روانه کنیم تا باورمان بشود که اینها لایتغیرند؟ لطفا فریب کلماتی مثل آذربایجانی های سلحشور, غیور, باغیرت وجان بر کف را نخورید, آنها فقط و فقط از جرئت ما و پشتکار ما در سرنگونی رژیمها بهره برداری کرده و بعد از پایان ماجرا همان آش و همان شوونیسم و هر طور با آنها کناربیائی در نهایت کلاهت پس معرکه است وبعد از حصول اهدافشان خواهند گفت برو بابا کشکت را بساب, و از این جهت کلماتی مانند سلحشور و غیور و جان بر کف از هر نا سزا ئی و توهینی رکیک تر است.
از بزرگترین شگردهای نئو فدرال شوونیسم دوراندیش نفوذ در گروههای رهائی خواه آذربایجان و به انحراف کشاندن آنها و ایجاد تفرقه در بین آنها و ایجاد یاس و نامیدی می باشد با مطرح کردن اینکه آذربایجان جنوبی بدون ارتباط اقتصادی و اجتماعی قادر به ادامه حیات نیست از جمله مثلا ما آب باران کمتری داریم با طراحی و مطرح کردن سئوالاتی در جهت اشغال ذهن شنونده و یا خواننده و به طور غیر مستقیم و القائی و ایجاد یک نوع نامیدی و دلسردی و سوق دادن مخاطب به شکل نا مرعی به سوی عدم اعتماد بنفس به پتانسیلهای رهائی از سلطه شوونیسم, بخاطر نا توانی ما و اینکه بدون اتکا به شوونیسم ما در عمل قادر به حفظ تعادل خود نخواهیم بود و در نهایت شرمنده به آغوش شوونیسم فارس بر خواهیم گشت و طلب مغفرت خواهیم کرد
و در اینجاست که باید به شوونیسم فارس گفت: عطایتان را به لقایتان بخشیدیم
از طلا گشتن پشیمان
گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید
2. عدم درک صحیح دمکراسی و متعاقب آن برسمیت نشناختن موجودیت دیگر انسانها
قلمی برداشتند و یک خط
هندسی بسته به شکل گربه کشیدند و ایرانش نامیدند, و برای ارضا خود و توجیه عمل خود
شروع به تاریخ سازی و داستان سرائی و سند سازی کردند, همه آدمهائی که در داخل این
خط قرار گرفته اند ششدانک پارس آریائی هستند, و اگر اشتباها به زبان دیگری صحبت می
کنند, به خاطر حمله عمر و چنگیز به ایران زبان آنها به زبانهای دیگری مثل عربی و
ترکی تغییر یافته و با نامیدن قوم و قبیله های فارس ترک شده و یا فارس عرب شده و
غیره عمل خود را توجیه کردند, و برای فرار از واقعیات چنان گسترده و وسیع در مورد
تئوری خود در بین مردم تبلیغ کردند تا جائی که خودشان نیز به داستان های ساختگی شان
باور کردند,
همانند گورینگ مامور
تبلیغات هیتلر که چنان شایعاتی می ساخت و آنقدر تبلیغ می کرد که بعدا خودش به
شایعات خود ساخته اش باور می کرد ولی آنهائی که قلم ترسیم در دستشان بود نفهمیدند
که با ترسیم این خط چه خانواده هائی را در زیر این خطوط هندسی از هم پاشیده شد, و
ناله های جدائی خانواده ها در دو طرف رودخانه ارس سالهای سال شنیده می شد و دهها
ترانه به ارس خوانده شد که ای ارس دلت خون شود که دل ما را خون کردی
ولی برای
شوونیسم انسان مطرح نیست واقعیت ملموس مطرح نیست به تمام شگردها در طول هشت دهه دست
زده تا عکس خوشگل گربه اش که ترسیم کرده بی سر نماند این سر گربه خیالی شما وطن
ماست زادگاه ماست تمام کوهها و رودخانه های آن از آن ماست با عوض کردن نام های محل
زیست ما مثل آخماقایا به احمقیه و یا بوزگوش به بزکش و غیره نمی شود ملتی را از
حدیده شوونیسم گذرانده و موجودات جدید و دلخواه خلق کرد.
در دنیای کنونی به علت
درک دقیق و عمیق دمکراسی در پیش همه ملل و اجرای واقعی آن در پیش ملل مترقی شما در
آنچنان تنگنای جواب گوئی قرار خواهید گرفت و مجبور به اعتراف در مقابل ارگانهای
حقوق بشر و سازمان ملل خواهید بود و مجبور خواهید بود و بعنوان مجرمان تاریخی که
آگاهانه با هدف نابودی زبان و فرهنگ دیگر ملل به محاکمه کشیده خواهید شد و جوانان
آذربایجان تازه به بلوغ هویت طلبی پا گذاشته اند و این تازه شروع کار است و از قدیم
گفتند,, می بخور منبر بسوزان بر حرم آتش بیفکن آشیان ویران مکن,, شما آشیانه ملتها
را با بلند پروازی ها فاشیستی تان ویران کردید ولی بترسید از آمدن آنروزی که ملت
آذربایجان یکدست ویکصدا بپا خیزد و رو در روری شما بایستد, و باید بدانید این آرامش
قبل از طوفان است این دمل چرکین هشتا ساله تبدیل به یک انفجاز عظیم ملی خواهد شد, و
بترسید از آن روز که زیاد دور نیست,
رساتر گر شود
این ناله ها فریاد می گردد.
3. من وحشت از حرف زدن دارم
هر آن فکر می کنم
اگرحروفاتی به مثل ج چ ق را مثل تو تلفظ نکنم گناه کبیره ای متوسل شده ام و بعنوان
خر یا ترکه خر خطابم خواهی کرد پس من هر آن باید مواظب لهجه ام باشم تا بدون لهجه
حرف بزنم در غیر اینصورت من تار جدا بافته از این جامعه ایران و فارس خواهم بود من
باید یاد بگیرم مثل تو تلفظ کنم مثل تو بنویسم مثل تو حرف بزنم ولی آیا فکر کردید
چرا من باید اینکار را بکنم و تو نه,
من از یک مادر
ترک متولد شده ام با زبان و فرهنگ ترکی بزرگ شده ام و با آن زندگی می کنم و می
خواهم ترک بمیرم, و تو چه اصراری داری که حتما از من ترک یک فارس بسازی اگر مریضی
برو خودت را معالجه کن چه کار به من داری اگر مرض آنرا داری که همه مردم دنیا
فارسی حرف بزنند در آنصورت تو سالهای سال باید روان تراپی بشوی تو حق نداری خودت
را در آسمان هفتم ببینی وهمه چیز را در ید قدرت خود ببینی تو هم انسانی من هم
انسانم توهم یک فردی من هم یک فردم تو هم یک قلب داری من هم یک قلب دارم پس تو از
کجا این برتریت را در فارس بودن برای خودت اکتشاف کرده ای چه عللی باعث شده تو
تصور میکنی دیگر ملل از تو کمترند.
4. رویاهای افسانه ای اشرافیت ورشکسته شوونیسم پارس آریائی
کلیه کتابها و مجلات وروزنامه ها و وبسایت ها و رادیو تلویزیون ها که در تمام زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در داخل و در خارج مشغولند, که توسط گروههای دولتی و یا مخالفین دولت چه دست چپی یا دست راستی یا مذهبی یا لیبرال همگی با قلم های تند وتیزو یا ملایم و یا با فریاد و یا با متانت نظریات خود را بیان می کنند, که به نحوی کلیت ایران رابه عنوان مدینه فاضله خود می شناسند دارای یک وجه مشترکی هستند, و آن اینکه همه قریب به اتفاق سکوت مرگبار در مقابل مساله ملی ملیتهای مورد تبعیض واقع گردیده ایران دارند, و تو تا لب تر می کنی و چیزی در مورد ظلم مضاعف در مورد ملتهای مورد تبعیض بگوئی و یا بپرسی یا سکوت مطلق و یا می گویند حالا وقت این حرفها نیست و یا این حرفها باعث تفرقه ملی می شود و یا شما می خواهید ایران را با تجزیه روبرو کنید, و یا ممالک دنیا و کشورهای همسایه با خواست شما موافق نیستند, البته عقاید خود را با نسبت دادن به سازمان ملل و کشورهای همسایه بیان می کنند و یا در موارد دیگری می گویند در شریطی که دنیا دست در دست هم داده تا یکپارچگی ایران را تکه پاره کنند شما آب در آسیاب امپریالیزم می ریزید و ما را متهم می کنند که شما می خواهید بدست آنها آتو بدهید خلاصه اینکه بزبان ریاضی اگر از تمام عکس العمل های این طیف انتگرال بگیری جواب یک چیز است, کشور یعنی ایران و ایران یعنی فارس و بقیه مسائل ملی ملل وجود ندارد و ما در واقع تهمت می زنیم و اغراق می کنیم و اگر هم باشد بدست فارس مردان دوراندیش صاحبان اصلی مملکت قابل حل و فصل است احشام گونه بدنبال سرحشم باید راه افتاد, باید چسبید به ایران و کتاب مقدس شاهنامه و اگر می خواهید مرتد نشوید هرگز شک نکنید به فارس بودنتان اگر هم بطور اتفاقی ترکی حرف می زنید یا عربی آنها زبانهای قبیله ای هستند که در مرور زمان منقرض میشوند زبان فارسی را بچسبید و سعی کنید در خانه هایتان هم با بچه هایتان فارسی حرف بزنید تا در مدرسه و دانشگاه مشکل زبان نداشته باشند و در سطح دنیا شما می توانید در همه جا فارسی صحبت کنید آنچنان صحبت می کنند که ما مثل قارچ از زیر بوته در آمدیم و چنان سهل و آسان موجودیت تاریخی ملتی را انکار میکنند و انتظار دارند تا ما هم بگوئیم حق با شماست اصلا پدران و مادران ما گناه کبیره مرتکب شده اند که به ما ترکی یاد داده اند و همه اشان در آتش جهنم خواهند سوخت و ما باید خود را از آتش جهنم خلاص کرده و به آغوش فارسی هخامنشی برگردیم.
ما نمی توانیم تاوان جاه طلبی و زیاده خواهی های شما را بپردازیم, اگر در رویای امپراتوری بزرگ و قدر قدرتی هستید بروید با تاجیکستان و افغانستان که در تمام موارد با هم وجه مشترک دارید, با آذربایجان چه کار دارید ملت آذربایجان با شما هیچ وجه مشترکی ندارند نه در زبان و نه در فرهنگ در گذشته از روی جاه طلبی و با حمایت مخالفین صدام به امید الحاق عراق هم به خاک ایران جنگ هشت ساله را به مردم تحمیل کردید که باعث مرگ هزارن آذربایجانی معصوم وبیگناه گردید و امروز با نامیدن بحرین بعنوان یکی از استانهای ایران شر دیگری می خواهید بپا کنید و با رویای ساخت بمب اتم می خواهید امپراطوری شیعه هخامنشی را بر کل دنیا حاکم کنید و ارتش تمام کشورهای قدرتمند دنیا را تحریک کرده به خلیج فارس کشانده اید و عملا باعث بی ثباتی منطقه خاورمیانه گردیده اید ولی اینبار اگر اتفاقی بیافتد و جنگی و یا درگیری صورت گیرد خودتان از ایران خودتان باید دفاع کنید و بدانید این بار ما نیستیم هیچ آذربایجانی به هیچوجه حاظر نخواهد شد تاوان جاه طلبی فاشیستی شما را با خون خود بپردازد در هر حال شما باید تنها مانده و تنبیه تاریخی بشوی.
دو تاوان اقدام به سلطه
گری و اقدام به نابودی ریشه های ملتهای غیر فارس را بپردازید تا یاد بگیرید احترام
به دیگر ملل را, تا بفهمید که دنیا بر روی محور آرزوها و رویاهای شما نمی چرخد
5. رشد چند تکه شده یک پدیده جدا از هم و یا جدا از هم رشد کردن مقوله ایست بغرنج و
نامرعی و خزنده وغیر ملموس در روند زمان درعلوم اجتماعی و سیاسی
برای رسیدن به هدف های جاه طلبانه بر اساس پایه های پوچ و واهی و دست یابی به قدرت های مالیخولیائی و ماورا واقعیت , و برای رسیدن به اهداف خود با ساختن شرایطی که منجر به زخمی التیام ناپذیر تاریخی در پیکر آذربایجان گردیده است, که با ایجاد فشارها وتنگناهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی باعث رشد ناهمگون و غیر متعادل در همه زمینه ها, که انکار کردن خود یک نوع تکامل تلقی می گردید ومبدل به یک فرهنگ در بدر و بیخانمان گردید که با هیچ راه و روشی قابل درمان و حل نمی شد شرایطی که ترک دیار یک نوع آرزو و یک امید رهائی از بند محسوب می شد ترک زادگاه مادری به مفهوم آزادی از عدم امکان تکامل در چهارچوب جغرافیای آذربایجان اتلاق می گردید, البته برای درک علمی بلایایی که برسرمردم و ملت آذربایجان آمده باید بتوانیم کمی عقربه های زمانی ذهنمان را به سالها پیش بچرخانیم و در واقع در تاریخ به عقب برگردیم تا بتوانیم ریشه های پدیده های شوم امروز را در گذشته جستجو کنیم, بازگوئی ماوقع با زبان ادبیات دو بعدی مقدور نیست چون هرچه بگویم تکرار خواهد بود و تکراریعنی کسالت در پروسه زمانی دراز مدت اقدام به کاری شده که حل این پدیده معضل و بغرنج خارج از مخیله و چهار چوب ذهنی انسانها می باشد, یعنی فرار انسان از خود و موجودیتش.
من مجبورم با اتکا به علوم ابعاد مکنون فکریم را توضیح دهم و تاریخ مصیبت بار ملتم که مورد تاخت وتاز سه و چهار جانبه گردیده مجسم کرده و تبلور واقعیات غیر قابل جبران و غیر قابل برگشت به رشد طبیعی و واقعی ملت آذربایجان را با شما در میان بگذارم در شروع می خواستم توضیح مختصری در مورد ابعاد در طبیعت بنویسم انسان موجودی است که قادر به دیدن تنها دو بعد در طبیت می باشد یعنی طول و عرض, و به کمک اطلاعات حاصله از دو بعد عمق یا ارتفاع را در ذهن ساخته و تصور می گردد و بعد چهارم یعنی زمان که نقش فوق العاده و اساسی در تکامل یک پدیده دارد و غیر ملموس است یعنی اگر یک جسمی از نقطه ای به نقطه ای در مدت زمان ت حرکت کند بعد چهارم نامیده می شود و اگر این ماده یعنی به نقاط مختلفی در زمانهای مختلف انتقال یابند بعد پنجم را تشکیل میدهند و پدیده هائی که در شروع مرکز مختصات دارای یک خاصیت بودند تبدیل به پدیده های جدید ومتفاوتی می گردند اتفاقی که با ملت ما افتاده چیزی شبیه بعد پنجم است, تنگناها و مجبوریت های اقتصادی و تحصیلی به صورت یک عامل جبری باعث ترک زادگاه خود و اسکان در مکانهای متنوعی گردیده است.
در واقع دیاسپورا هر
کسی جدا از هم در منطقه ایی جدا از هم رشد کرده اند و دارای نسل های جدید شده اند و
حالا این نسل جدید که همگی از یک ریشه و بن می باشند قادر به شناخت وبازشناخت هم
نیستند و وقتی به هم می رسند احساس شبیه بودن می کنند ولی مشکل می توانند با هم
ارتباط گرم برقرار کنند چون خاطره مشترک ندارند و این است فاجعه جاه طلبی شوونیسم
فارس بعد از هشت دهه شاید شما تصور می کنید که همه چیز این ملت مهاجر را از بین
برده اید ولی فراموش نکنید که ملت آذربایجان در هر کجای دنیا که باشند یک وجه
مشترکی با هم دارند و آن اینکه اگر کارد به استخوان برسد هیچ بنی بشری قادر به
سرکوب این ملت نیست و امروز شما در همه جا از تبریز گرفته تا تهران و قم از باکو
گرفته تا اروپا و آمریکا و کانادا و تا استرالیا همه آذربایجانی ها دارند تبدیل به
ید واحدی می شوند, و آنروز زیاد دور نیست که ما سرزمین های اشغال شده آذربایجان را
از چنگ فارس و ارمنی رها خواهیم کرد و پرچم آذربایجان یکپارچه
را به اهتزاز
درخواهیم آورد و مطمئن باشید که تمام کشورها ی مترقی و معتقد به اصول دمکراسی از
تمامیت ازضی آذربایجان یکپارچه حمایت خواهند کرد.
6. استفاده ابزاری از زبان جهت استثمار اقتصادی دیگر ملل تحت ستم
استفاده ابزاری در خوار شمردن زبان و فرهنگ در جهت اعمال سیادت و رجحان اقتصادی و سیاسی و ااجتماعی بر ملل دیگر تحت ستم. تلقین و القا و تبلیغ در تمام ابعاد گفتاری و نوشتاری اجتماعی اعم از مراکز تحصیلی و آموزشی و ادبی و تاریخی و جغرافیایی مبنی بر اینکه زبان و فرهنگ ملل دیگر تحت ستم هیچگونه ریشه ای ندارند و مثل علف هرز باید نابود و ناپدید شوند.
استعمار و استثمار یک ملت بواسطه خوار شمردن زبان محاوره ای آن ملت و با نیت نابودی زبان و فرهنگ یک ملت بی رحمانه ترین و ظالمانه ترین و خشن ترین نوع استعمار در تاریخ بشریت است.
اگر مستعمره های قدیمی کشور های اروپایی را در دهها سال قبل در کشور های آفریقائی و آسیائی را مد نظر قرار دهیم می بینیم که هرگز اروپائیان اقدام به نابودی زبان و فرهنگ ملتی اقدام نکرده اند. حتی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم با در نظر گرفتن تمام خلق و خوی درندگی فاشیسم , در کشورهای اشغال شده اقدام به نابودی زبان و فرهنگ هیچ ملتی نکرد.
هر انسانی که مجبور به تکلم به زبان دیگری است به خودی خود فلج والیل در دفاع از حقوق حقه خویش می باشد.
چون مغز انسان در لحظه
تکلم نیاز به انرژی و زمان دارد, به موضوع باید فکر کند, لغات مورد نیاز را در
بایگانی مغز بجوید, در قالب دستور زبان بگنجاند , جمله بسازد و بیان کند.
در لحظه شنیدن , نیاز به انرژی و زمان و آنالیز لغات دستور زبان
واصطلاحات وپی بردن به موضوع را دارد. وقتی فرد به زبان مادریش صحبت می کند تمام
انرژی تکلم فرد معطوف تفکر در مورد موضوع می شود.
در صورتی که
فردی که به زبان دیگری صحبت می کند بین 50 تا 80 در صد البته در مورد افراد مختلف
انرژی مغزی فرد معطوف زبان و فقط 20 الی 50 در صد توانائی مغز صرف موضوع و دفاع از
حق و حقوق اقتصادی, اجتما عی
,
سیاسی میشود ودر نتیجه
شخص همیشه در دفاع از خود کم می آورد و لاجرم بجای موضع تهاجمی همیشه در موضع دفاعی
قرار گرفته و مجبور به پذیرش خواری می گردد.
اینگونه افراد در سنجش های اجتماعی پائینترین موقعیت اجتماعی نصیبشان می شود و در نتیجه همیشه در یک موقعیت نا برابر و پائینتر از میانگین سطح اجتماعی ارزش گذاری می شوند.
و دقیقا کنه مطلب ( عدم
تقبل زبان دیگر ملل ) در اینجا نهفته است , یعنی در وضع دفاعی قرار دادن دیگر ملل
به کمک خوار شمردن زبان مادری آنها و در نتیجه کسب امتیازات اساسی بیشتر اقتصادی و
سیاسی و اجتماعی نسبت به دیگر ملل و اعمال حاکمیت و هژمونی و برتری خود.
7. شروع قرن بیست و یکم و انقراض نسل دیکتاتورها در چهار گوشه جهان
با رشد امکان ارتباطات ماهواره ای و ارتباط ملل محروم بوسیله تلویزیون و کامپیوتربا دنیای خارج و مقایسه سطح زندگی و رفاه وآزادی خود با دیگر ملل جهان باعث پیدایش رشد سریع آگاهی در بین نسل جدید گردیده است , این پتانسیل آگاهی در کشورهای غیر نفتی بخاطراتکا مالی دولت به نیروی کاری و فکری ملت به راحتی تبدیل به یک حرکت اجتماعی و آزادی بخش در جهت پی ریزی دمکراسی و تغییر رژیم های دیکتاتور گردیده است.
ولی در کشورهای نفت خیز بخاطر عدم اتکا دولت به نیروی کاری و فکری ملت و با دردست داشتن سود باد آورده نفت وبا به خدمت گرفتن صدها هزار مزدور و با پرداخت مبالغ هنگفتی به آنها توانسته اند صدای مردم را در گلو خفه کنند. و بعضا بخاطر عدم درک صحیح بعضی روشنفکران جهان از وضعیت کشورهای نفت خیز همیشه با مطرح کردن اینکه ,اگر ملت این کشورها آگاهی لازم را دارند پس چرا به پا نمی خیزند؟
باید گفت بپا می خیزند ولی بی رحمانه سرکوب میشوند دولت های نفت فروش که نیازی به جامعه ندارند آنها خواهی نخواهی در آمد خود و مزدوران خود را دارند و هیچ اتکائی به مردم ندارند , نه احتیاجی به رای آنها و نه احتیاجی به تلاش آنها دارند. قیام میلیونی اول خرداد 1385 نمونه بارز خیزش ملت آذربایجان که با عایدات باد آورده نفتی و به کمک جیره خواران به خاک و خون کشیده شد.
پس در این میان کشورهای صنعتی جهان در کنار این ملت باشند و با قطع کامل داد وستد نفتی دولت را در مقابل ملت ضعیفتر کنند و بدین منوال حاکمیت را از داشتن قدرت سرکوب اقتصادی خلع سلاح کنند و بدین وسیله برای انقراض عقب مانده ترین دیکتاتورها با ملت همگام شوند.
دیکتاتورها هرگز از
تاریخ درس یاد نمیگیرند صدام حسین تا آخرین لحظه باور نمی کرد که کارش تمام است و
حاکمان ایران نیز هنوز که هنوز است باورشان نمی شود که تاریخ مصرفشان گذشته ولی چه
می شود کرد تا طناب را دور گردن خود لمس نکنند باورشان نمی شود وبا تلفین امیدهای
واهی به خود و اطرافیان خود و با توکل به موهومات و ایشالله و ماشاالله گفتن ها و
با توسل به چاه چم کران در انتظار فردا? و فردا روز دردناکی است
8. فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی و یوگسلاوی و اینک نوبت شروع بحران و فروپاشی کشور
کثیرالمله ایران